عاشقی،  دلدادگی از  بهر معشوق است و بس
چونکه باشد جلوه‌ها از جلوه عشق است و بس

در هوای کوی تو دل پر زند بر کبریا
چون طواف روی تو از صولت عشق است و بس

نقش رنگین قلم از ذات بی همتای توست
درس عشق را من چه گویم سهم من مشق است و بس

چون به کف دارم صنم من جان خود از عشق تو
تا بخوانی، من برون رانم، که توفیق است و بس

حق عشق را بیقراری باید و لب بر سکوت
بیقرارم، بیقرارم، بیقراری، حق است و بس

ن.ثانی (نیما)

 

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 و ساعت 12:51 |

در فلک حور و ملک چون دف زنان آمد علی

غرق مِهر یاس و گل، چون شهسوار آمد علی


 پرتو عشق می‌رسد از عرش بر قلب زمین

کعبه سینه چاک شد و شیر خدا آمد علی


ن.ثانی


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 و ساعت 15:10 |

این غزل حال غریبانه و غوغای دل است
اشک، باران قسم خورده حرف‌های دل است

بغض نشکفته من می‌زند اندر ره سودای خیال
این خیال گر که شود همدم شبهای دل است

نغمه ‌ها دارم من از ساز دلم در خویشتن
می‌زند چون زخمه از شعر فریبای دل است

من ندارم سخن از جور زمان، های فلک
قلمی گر چو زنم وان همه از هوی دل است

بر لب ثانی نباشد بجز از حمد و ثنا
گر که باشد لطف حق بر حال و احوال دل است

ن.ثانی


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 14:7 |

بزم گل شوق وصال بلبل است در نو بهار

هاتف گل بلبل است در شاخسار نو بهار


آتش در خرمن پروانه از عشق گل است

رب گل چون می زندبر پرده نقش نو بهار


ن.ثانی


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 و ساعت 14:23 |

من که عکس رخت ای ماه به قلبم مُهر کردم

طلب لعل می از ساقی و ساغر کردم   


تا گرفتم لعل از آن کنج  لبت ای ساقی

ساغر از مخمل آن چشم سیه پر کردم


چو زند طلعت رخسار تو بر پیکر شب

تو ندانی به چه حال شب به سحر سر کردم


اشک از قصه عشق تو حکایت می‌کرد

که من از آب حیات صورت خود تر کردم


صفت جوهر گل نقش وجود خاک است

که من آن خاک ره گل به سر افسر کردم


درس عشق را چه بگویم که تو در پیش منی

عشق اینست و بدان من همه از بر کردم


ثانی گر رندی گزیند در هوای کوی تو

با اشارت های تو آخر ز خود سر کردم


ن.ثانی


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در دوشنبه یازدهم آذر 1392 و ساعت 17:11 |

من به یادت مرهمی دارم در آغوش خیال
مست در شعر و غزل‌، همراه بانوی خیال

لحظه‌ لحظه خاطرم پر می‌شود از عطر تو
می‌برد چونان مرا بی خود ز خود بحر خیال

آتش عشقت زند در جان من، ای جان من
این شررها چون گلی است اندر گلستان خیال

اشک شمع وصف خیال این من پروانه است
آتش است چون می نگارد تار و پود این خیال

می زند باران عشقت در هوای این خزان
شعری از نو می نگارد ثانی از وصف خیال


ن.ثانی


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در یکشنبه پنجم آبان 1392 و ساعت 18:41 |

در ترنم های شعرم می‌نویسم

از تو و یک قطره شبنم،

از گل و گلبرگ و گونه،

از خزان عاشقونه،

از مه آن چشم مستت،

از شلال گیسوانت،

از نگاه مرمرینی،

که کشد رخ بر حریر ماه و مهتاب.

تا بر این بغض سکوتم

تو زدی بوسه‌ای از عشق؛

تو شکفتی در خزان آن تمنا،

من شکفتم با تو در اوج تمنا،

تو بخوان شعر خزانم،

بی تو من سرد و سرابم،

با تو می‌گویم از احساس،

تو بدان،

بی تو من تنهای تنها،

بی تو من غرق تمنا،

بی تو من حجم سکوتم،

بی تو من اشکم و آهم ...!


ن.ثانی

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در چهارشنبه سی ام مرداد 1392 و ساعت 13:56 |

آتش بزن در جان من ای جان جان افزای من
آتش گلستان چون شود در عشق بی همتای من

 من سوخته‌ام ز مهر تو شعله کشد نگاه تو
شعشعه وجود تو زمزمه فنای من

شب همه شب تا به سحر ذکر و ثنا چو گفته‌ام
مست و خمار می‌روم تا به صبوح وای من

ساقی از آن جمال تو مِی دهدم سبو سبو
تا که ز خود رها کند زاهد مرتضای من

آن خم زلف تو صنم سجده گه مراد شود
پشت دو تا کنم همی از غم دوست خدای من

"باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من"

من که ز خود گسسته‌ام به خلوتی نشسته‌ام
بین همه جا خدا بود حاکم و مقتدای من

ثانی شود چو لاله‌ای با شرر نگاه تو
داغ تو بر لاله ببین این دل و این هوای من

ن.ثانی

 توضیح: تک بیتی از حضرت مولانا در شعر آمده.

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در یکشنبه سی ام تیر 1392 و ساعت 9:58 |

حال ما از درد عشق است الغیاث

سینه مالا مال عشق است الغیاث


می سراید این شررها نغمه‌ها

کین همه از شور عشق است الغیاث


دین و دل از کف برونم می‌کند

آنچه در سودای عشق است الغیاث


نعره و فریاد مستی تا سکوت

آتش زنار عشق است الغیاث


حال ثانی چون ندارد روز و شب

دلستانی کارعشق است الغیاث


ن.ثانی

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 و ساعت 10:9 |

چون بهار آید کنون از طرف مشتاقان گل

ساقی نوروز زند بر پیکر زیبای گل


چونکه بلبل بانگ نوروزی زند بر این بهار

سجده عشق می زند بر قامت بالای گل


رقص عشق آسمان بسته گهر بر نو بهار

تا که افسونی زند در ساغر هستی گل


با صبا آمد مسیحا نفس عطر بهار

چونکه آتش بر زند درحال و احوالات گل


بر زبان شکر چه گوید ثانی در وصف بهار

بار الها خالق زیبایی و زیبای گل


ن.ثانی

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 و ساعت 14:21 |