X
تبلیغات
روزگار تنهایی من

بزم گل شوق وصال بلبل است در نو بهار

هاتف گل بلبل است در شاخسار نو بهار


آتش در خرمن پروانه از عشق گل است

رب گل چون می زندبر پرده نقش نو بهار


ن.ثانی


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 و ساعت 14:23 |

من که عکس رخت ای ماه به قلبم مُهر کردم

طلب لعل می از ساقی و ساغر کردم   


تا گرفتم لعل از آن کنج  لبت ای ساقی

ساغر از مخمل آن چشم سیه پر کردم


چو زند طلعت رخسار تو بر پیکر شب

تو ندانی به چه حال شب به سحر سر کردم


اشک از قصه عشق تو حکایت می‌کرد

که من از آب حیات صورت خود تر کردم


صفت جوهر گل نقش وجود خاک است

که من آن خاک ره گل به سر افسر کردم


درس عشق را چه بگویم که تو در پیش منی

عشق اینست و بدان من همه از بر کردم


ثانی گر رندی گزیند در هوای کوی تو

با اشارت های تو آخر ز خود سر کردم


ن.ثانی


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در دوشنبه یازدهم آذر 1392 و ساعت 17:11 |

من به یادت مرهمی دارم در آغوش خیال
مست در شعر و غزل‌، همراه بانوی خیال

لحظه‌ لحظه خاطرم پر می‌شود از عطر تو
می‌برد چونان مرا بی خود ز خود بحر خیال

آتش عشقت زند در جان من، ای جان من
این شررها چون گلی است اندر گلستان خیال

اشک شمع وصف خیال این من پروانه است
آتش است چون می نگارد تار و پود این خیال

می زند باران عشقت در هوای این خزان
شعری از نو می نگارد ثانی از وصف خیال


ن.ثانی


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در یکشنبه پنجم آبان 1392 و ساعت 18:41 |

در ترنم های شعرم می‌نویسم

از تو و یک قطره شبنم،

از گل و گلبرگ و گونه،

از خزان عاشقونه،

از مه آن چشم مستت،

از شلال گیسوانت،

از نگاه مرمرینی،

که کشد رخ بر حریر ماه و مهتاب.

تا بر این بغض سکوتم

تو زدی بوسه‌ای از عشق؛

تو شکفتی در خزان آن تمنا،

من شکفتم با تو در اوج تمنا،

تو بخوان شعر خزانم،

بی تو من سرد و سرابم،

با تو می‌گویم از احساس،

تو بدان،

بی تو من تنهای تنها،

بی تو من غرق تمنا،

بی تو من حجم سکوتم،

بی تو من اشکم و آهم ...!


ن.ثانی

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در چهارشنبه سی ام مرداد 1392 و ساعت 13:56 |

آتش بزن در جان من ای جان جان افزای من
آتش گلستان چون شود در عشق بی همتای من

 من سوخته‌ام ز مهر تو شعله کشد نگاه تو
شعشعه وجود تو زمزمه فنای من

شب همه شب تا به سحر ذکر و ثنا چو گفته‌ام
مست و خمار می‌روم تا به صبوح وای من

ساقی از آن جمال تو مِی دهدم سبو سبو
تا که ز خود رها کند زاهد مرتضای من

آن خم زلف تو صنم سجده گه مراد شود
پشت دو تا کنم همی از غم دوست خدای من

"باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من"

من که ز خود گسسته‌ام به خلوتی نشسته‌ام
بین همه جا خدا بود حاکم و مقتدای من

ثانی شود چو لاله‌ای با شرر نگاه تو
داغ تو بر لاله ببین این دل و این هوای من

ن.ثانی

 توضیح: تک بیتی از حضرت مولانا در شعر آمده.

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در یکشنبه سی ام تیر 1392 و ساعت 9:58 |

حال ما از درد عشق است الغیاث

سینه مالا مال عشق است الغیاث


می سراید این شررها نغمه‌ها

کین همه از شور عشق است الغیاث


دین و دل از کف برونم می‌کند

آنچه در سودای عشق است الغیاث


نعره و فریاد مستی تا سکوت

آتش زنار عشق است الغیاث


حال ثانی چون ندارد روز و شب

دلستانی کارعشق است الغیاث


ن.ثانی

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 و ساعت 10:9 |

چون بهار آید کنون از طرف مشتاقان گل

ساقی نوروز زند بر پیکر زیبای گل


چونکه بلبل بانگ نوروزی زند بر این بهار

سجده عشق می زند بر قامت بالای گل


رقص عشق آسمان بسته گهر بر نو بهار

تا که افسونی زند در ساغر هستی گل


با صبا آمد مسیحا نفس عطر بهار

چونکه آتش بر زند درحال و احوالات گل


بر زبان شکر چه گوید ثانی در وصف بهار

بار الها خالق زیبایی و زیبای گل


ن.ثانی

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 و ساعت 14:21 |

تو که در شعر و غزل دُر بیانی گل من

آتش محفل شیرین سخنانی گل من


من که در وصف رخت هیچ ندارم سخنی

بس که زیبایی و در جلوه عیانی گل من 


ای که عشقت به تجلی جلالست و جمال

نکته در نکته که آن چیست تو آنی گل من


اشک من نامه نویس و قاصدک محرم راز

"نیست در کوی توام نامه رسانی گل من"


نم ابری که زند در پس آن قوس و قزح

شاه خوبان و به رنگینه کمانی گل من


گه همه آتشی و گه همه آرامش جان

گر نباشی چه کنم عین نیازی گل من


طرح عشقت چو زند بر دل من نقش وصال 

تو که صورتگر هر طرح و زمانی گل من


گر چو  شهریار بکوشد ثانی در وصف رخت

"چه به از عمق سکوت عین بیانی گل من"


ن.ثانی

بر اساس شعری از استاد شهریار که با احساس درونی این حقیر سروده شد.

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 11:14 |

یاد چشم مست تو در رقص اشک آید به چشم

در میان موج شبنم ماه من آید به چشم


تا برقصد زلف بی تاب از آهنگ نسیم

ناز آن رقص نگاهت در نگاه آید به چشم


در درونم فتنه ها خیزد چو آن نازک بدن 

مست و خندان لب چو آن سرو بلند آید به چشم


هر شب از رخسار حوری وش زند هنگامه ای

خاصه آن هنگام که در آغوش گل آید به چشم


بر سماع آید دل ثانی ز وصف روی تو

آتش رویت چو رقص نی و دف آید به چشم


ن . ثانی

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در چهارشنبه دوم اسفند 1391 و ساعت 11:20 |

تا نگاهم به آن طلعت ماه منظر است

بین که طالعم چون نگینی بر این عالم است


خورشید چشم خمار تو قبله عاشق است

کفر نباشد این اگر عاشق نباشد کافر است


به صلای صبح  عاشقی و آن ناله شبگیر

که روز سپید من از شب سیاه من است


نه در مقابلی که عکس تو پیش روی نهم

سر به سجاده کار من شکوه به ماه کردنست


گر تو نگاه کنی بر من نو گل بهار من

"نگین تاج شهان در پر کلاه من است"


شعر من نتواند جست جمال خوب روی تو

که وصف جمال روی تو کمال شعر من است


ثانی به اشک قلم بنواخت شوری به نوای دل

کز هجر تو شب زنده داری با سه تار من است


نیما (ثانی)

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 و ساعت 16:59 |