یک سال بی تو به سر شد و من شیدائی، شیدا تر از همیشه به دنبال نشان بی نشانی از تو ... . سالی دیگر و دفتر از خاطراتی دیگر و آرزو هایی دیگر، حال دست به دعا بلند می کنم و چشمانی گریران از فراغ و دلی سوخته ز عشق می گویم:
ای نزدیکتر به ما از ما! و مهربانتر به ما از ما! نوازنده ما بی ما، به کرم خویش نه به سزای ما! نه کار به ما، نه بار به طاقت ما، نه معاملت در خور ما، نه منت به توان ما، هر چه کردیم تاوان بر ما، هر چه تو کردی باقی بر ما، هر چه کردی بجای ما به خود کردی نه برای ما.
چندان نازست ز عشق تو در سرمن
تا در غلطم که عاشقی تو بر من
یا خیمه زند وصال تو در بر من
یا در سر کار تو شود این سر من
الهی! هر کس را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مزد حاجت است نه با بهشت کار.
خواجه عبدالله انصاری
خدایا! در این سال آتش عشق را در ما فزونتر، حضور را سبز و لحظاتی از مهر آسمانی که هر چه آنچه هست رحمت و آنچه نیست حکمت، بر لوح ما ارزانی دار. تا جانی در قلم جاری هست از تو نویسم و تو خود میدانی ... !
سال ۱۳۸۷، نوروز باستان مبارک باد بر شما و عزیزانتان همراه یک سبد آرزو های سبز.
*************************************
در خرابات نوری ز عشق و صفا می بینم
در یاب که دستی ز عالم اسرار خدا می بینم
شوق دیدار تو در شور و گدازم انداخت
وه عجب بین که خرامی ز کجا می بینم
در دلم نیست به جز عکس رخت ماه به غیر
تا که این راز ز سر خفته، نهان می بینم
آتشی، در دل و جانم به خدا پرده بر انداخته ای
کین حجابست رخت، جای دگر می بینم
صوفی ام، صافی به می، رنگین به جام
من خراب و دل خراب آخر زعشق می بینم
درد دل با که گویم تا توام راه به جانی
در دلم راه ندادم به خدا، راه زنی می بینم
من که از دوری تو راه به جائی نبرم
آخرم نیست دگر کار ز شیدائی خود می بینم
دل درهوس است و دست آغسته به می
در دل خونین جگرم رقص و سماع می بینم
ساقی گر می دهدم، ثانی شود باز خراب
با که گویم که توای ساقی و من مست وخرابم می بینم
نیما
+ نوشته شده توسط نیما هاشمی سجادی در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت
17:25 |