ایستاده ام در میان ،
پشت پنجره، رو به فضایی ابدی !
فکر کنم، به قداست ، به سفیدی یک دانه برف!
که چنین رقص کنان می آید؟
تا بگوید:
راز نهانش را از دل ابر...!
****
ایستاده ام در پس پنجره ای !
سرد
با خیالی نگران، با دلی کهنه ز دلتنگی دوست.
می نگرم ،از پس پنجره، از دور که می بارد برف !
که می آید دوست ...!
****
ایستاده ام
من و یک دانه برف
من و او، خود تنها!
ای عروس فصل ها
از چه می گویی تو در این نقش سفید!!!
+ نوشته شده توسط ن.ثانی در یکشنبه بیست و ششم دی 1389 و ساعت 9:13 |

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
 
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت


 
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
 
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت


 
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
 
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت


خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت


رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
 
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

 
 
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
 
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت


 
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
 
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


--------------------------------------


آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

 

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

 

دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

 

مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

 

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

 

بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید

قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت

 

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول

چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

 

همنوای دل من بود به هنگام قفس

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت


ه.ا سایه

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در یکشنبه نوزدهم دی 1389 و ساعت 10:4 |
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟



کجا روم که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنا من



نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من



ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!



نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من



ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟



ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من


سیمین بهبهانی

+ نوشته شده توسط ن.ثانی در شنبه چهارم دی 1389 و ساعت 15:39 |