رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن

ترك من خراب شبگرد مبتلا كن

ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن

از من گريز تا تو هم در بلا نيفتی

بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن

ماييم و آب ديده در كنج غم خزيده

بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن

خيره كشي است ما را دارد دلي چو خارا

بكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن

برشاه خوبرويان واجب وفا نباشد

اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن

درديست غير مردن كانرا دوا نباشد

پس من چگونه گويم كين درد رادواكن

در خواب دوش پيري در كوي عشق ديدم

با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن

گر ا‍‍ژدهاست بر ره عشق است چون زمرد

از برق اين زمرد هين دفع اژدها كن

حضرت مولانا

 


+ نوشته شده توسط ن.ثانی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 8:38 |