خواهم که دگر بارسبکبال شوم،

پرکشم از دل خود ،دگر آزاد شوم،

چون نگه سوی تو آرم فریاد کشم،

جگر از ناله بسوزد و آه کشم.

****

من چه کردم که دهی آزارم!ندامت

          شوق دیدار تو هر لحظه کند دیوانم،

دست بر آسمان آرم فریاد زنم،

که خدایا! من عاشق، به چه ره گام زنم.

***

آتشی سرخ لهیبم می زند،

عقل را چون فریبم می زند.

می زند تا درنوردم سوی تو،

تا کنم محراب گوشه ابروی تو.

من ندیمم نادمم آخر بگو،

با غریبان می زنی آخر سبو؟

***

می زنم من جرعه جرعه نام تو،

تا شود شیرین هر لحظه ام با یاد تو.

می رسد کان آخرین را در کشم،

تا وصالت می رسم پر می کشم.

نیما

خرداد ۸۷