نرگس مست


نرگس چشم مستت نشان دارد ز حال ما

آن لعل لبت جام می دارد از برای ما

 

ز روی ماه تو ای ساقی خراباتیم آخر

نوش همی کن پیاله ز رخسارت مدام ما

 

یکه زند روی ماه تو بر آسمان شب

نگینی که طلوع کند ز رخت در جان ما


نیما

هوای دگر

چرا سودای باران در دلم نیست

مرا عشق دگر در کالبدم نیست

 
چرا آهنگ بلبل بی قرار است

که جز نام تو ام نام دگر نیست

 
چرا دیگر دلم باز بی توان است

بگو عشقم گلم آخر چرا نیست

 
گفتی تو بیا عاشق شدن با من

مرا  عاشق شدن دیگر روا نیست

 
گر از ثانی گذر کردی رها باش

که در رسم فلک سوختن جفا نیست

 
نیما

چشمانت

 

غروب است و چشمانت برای من همه چیز

تو می دانستی که بدون چشمانت خواهم مرد

وقتی زندگی ام هاشوری از رنگهای مژگانت بود!

به راستی چشمانت را بستی ...!

 

نیما

بغض باران

چشمانم به یاد بارن تر می شود گاهی،

دریچه ای از قلبم را بسوی ترنم های زیبای ترانه هایت باز گذاشته ام،

تا بگویی

برای لحظه ای ...!

دوستت دارم.

حباب ثانیه شکست،

حجم سبز بغض شکفت،

دستم  را به سوی مهربانی آسمان باز کردم،

بوی باران را حس می کنم،

می بارد باران!


نیما