رقص و بی تابی
چه بی تابم می کند رقص گیسوانت
ماه من ببین غربتم را در این شب ها
چه ها می کند آن گرمی بازوانت
نگاه کن رقص پراونه را به گرد شمع
می سوزد و گریه می کند در حرمانت
مرا مستم کن با نگاهت ای گل ناز
تا من زنم بوسه ای بر خاک ایوانت
چو ناز دارد آن حریر آبی گلبرگ
ببین که می برد جانم، مرا به آستانت
تا بسوزد ثانی در شرط عشقبازی تو
به سر دارد وفایی در عهد و پیمانت