آتش جان


آتش بزن در جان من ای جان جان افزای من
آتش گلستان چون شود در عشق بی همتای من

 من سوخته‌ام ز مهر تو شعله کشد نگاه تو
شعشعه وجود تو زمزمه فنای من

شب همه شب تا به سحر ذکر و ثنا چو گفته‌ام
مست و خمار می‌روم تا به صبوح وای من

ساقی از آن جمال تو مِی دهدم سبو سبو
تا که ز خود رها کند زاهد مرتضای من

آن خم زلف تو صنم سجده گه مراد شود
پشت دو تا کنم همی از غم دوست خدای من

"باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من"

من که ز خود گسسته‌ام به خلوتی نشسته‌ام
بین همه جا خدا بود حاکم و مقتدای من

ثانی شود چو لاله‌ای با شرر نگاه تو
داغ تو بر لاله ببین این دل و این هوای من

ن.ثانی

 توضیح: تک بیتی از حضرت مولانا در شعر آمده.

الغیاث


حال ما از درد عشق است الغیاث

سینه مالا مال عشق است الغیاث


می سراید این شررها نغمه‌ها

کین همه از شور عشق است الغیاث


دین و دل از کف برونم می‌کند

آنچه در سودای عشق است الغیاث


نعره و فریاد مستی تا سکوت

آتش زنار عشق است الغیاث


حال ثانی چون ندارد روز و شب

دلستانی کارعشق است الغیاث


ن.ثانی