هجران
در دل غم هجران تو شکایت می کند
جگر می سوزد و فغان ز بیداد می کند
ثانیه ها خاطرت را در سینه یاد می کند
مرا در گذر تنهایی عشق استنطاق می کند
باران اشک هایم ز دوریت گواهی می کند
سکوت تو مرا در مسلخ عشق قربانی می کند
ز هر سو صولت زمانه مرا غارت می کند
بیا که مهرت مرا از این هجوم رهایم می کند
نا گفته هایم از اشکی سوخته روایت می کند
باران، غم تنهایی ام را بی رنگ آواز می کند
چراغ عمرم بی تو از رهی کوتاه سو سو می کند
شمعی دود می کند عمرم، جانم پیشکش می کند
نیما (ثانی)
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 10:14 توسط ن.ثانی
|