صدای پای بهار


چون بهار آید کنون از طرف مشتاقان گل

ساقی نوروز زند بر پیکر زیبای گل


چونکه بلبل بانگ نوروزی زند بر این بهار

سجده عشق می زند بر قامت بالای گل


رقص عشق آسمان بسته گهر بر نو بهار

تا که افسونی زند در ساغر هستی گل


با صبا آمد مسیحا نفس عطر بهار

چونکه آتش بر زند درحال و احوالات گل


بر زبان شکر چه گوید ثانی در وصف بهار

بار الها خالق زیبایی و زیبای گل


ن.ثانی

گل من

تو که در شعر و غزل دُر بیانی گل من

آتش محفل شیرین سخنانی گل من


من که در وصف رخت هیچ ندارم سخنی

بس که زیبایی و در جلوه عیانی گل من 


ای که عشقت به تجلی جلالست و جمال

نکته در نکته که آن چیست تو آنی گل من


اشک من نامه نویس و قاصدک محرم راز

"نیست در کوی توام نامه رسانی گل من"


نم ابری که زند در پس آن قوس و قزح

شاه خوبان و به رنگینه کمانی گل من


گه همه آتشی و گه همه آرامش جان

گر نباشی چه کنم عین نیازی گل من


طرح عشقت چو زند بر دل من نقش وصال 

تو که صورتگر هر طرح و زمانی گل من


گر چو  شهریار بکوشد ثانی در وصف رخت

"چه به از عمق سکوت عین بیانی گل من"


ن.ثانی

بر اساس شعری از استاد شهریار که با احساس درونی این حقیر سروده شد.

رقص اشک


یاد چشم مست تو در رقص اشک آید به چشم

در میان موج شبنم ماه من آید به چشم


تا برقصد زلف بی تاب از آهنگ نسیم

ناز آن رقص نگاهت در نگاه آید به چشم


در درونم فتنه ها خیزد چو آن نازک بدن 

مست و خندان لب چو آن سرو بلند آید به چشم


هر شب از رخسار حوری وش زند هنگامه ای

خاصه آن هنگام که در آغوش گل آید به چشم


بر سماع آید دل ثانی ز وصف روی تو

آتش رویت چو رقص نی و دف آید به چشم


ن . ثانی