بغض شعر
در ترنم های شعرم مینویسم
از تو و یک قطره شبنم،
از گل و گلبرگ و گونه،
از خزان عاشقونه،
از مه آن چشم مستت،
از شلال گیسوانت،
از نگاه مرمرینی،
که کشد رخ بر حریر ماه و مهتاب.
تا بر این بغض سکوتم
تو زدی بوسهای از عشق؛
تو شکفتی در خزان آن تمنا،
من شکفتم با تو در اوج تمنا،
تو بخوان شعر خزانم،
بی تو من سرد و سرابم،
با تو میگویم از احساس،
تو بدان،
بی تو من تنهای تنها،
بی تو من غرق تمنا،
بی تو من حجم سکوتم،
بی تو من اشکم و آهم ...!
ن.ثانی
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:56 توسط ن.ثانی
|