در ترنم های شعرم می‌نویسم

از تو و یک قطره شبنم،

از گل و گلبرگ و گونه،

از خزان عاشقونه،

از مه آن چشم مستت،

از شلال گیسوانت،

از نگاه مرمرینی،

که کشد رخ بر حریر ماه و مهتاب.

تا بر این بغض سکوتم

تو زدی بوسه‌ای از عشق؛

تو شکفتی در خزان آن تمنا،

من شکفتم با تو در اوج تمنا،

تو بخوان شعر خزانم،

بی تو من سرد و سرابم،

با تو می‌گویم از احساس،

تو بدان،

بی تو من تنهای تنها،

بی تو من غرق تمنا،

بی تو من حجم سکوتم،

بی تو من اشکم و آهم ...!


ن.ثانی