تا نگاهم به آن طلعت ماه منظر است

بین که طالعم چون نگینی بر این عالم است


خورشید چشم خمار تو قبله عاشق است

کفر نباشد این اگر عاشق نباشد کافر است


به صلای صبح  عاشقی و آن ناله شبگیر

که روز سپید من از شب سیاه من است


نه در مقابلی که عکس تو پیش روی نهم

سر به سجاده کار من شکوه به ماه کردنست


گر تو نگاه کنی بر من نو گل بهار من

"نگین تاج شهان در پر کلاه من است"


شعر من نتواند جست جمال خوب روی تو

که وصف جمال روی تو کمال شعر من است


ثانی به اشک قلم بنواخت شوری به نوای دل

کز هجر تو شب زنده داری با سه تار من است


نیما (ثانی)