فریاد حسین

آیه آیه های حضرت الله                   فریاد می زند حسین

در میان کعبه احمد مختار                فریاد می زند حسین

مهر و سجاده و محراب و علم           فریاد می زند حسین

در نماز صبح عشق حیدر کرار         فریاد می زند حسین

یاس عطرت در میان درب خانه        فریاد می زند حسین

مجتبی با شرحه شرحه سینه اش       فریاد می زند حسین

زینبت با موی سفید و عطر یاس        فریاد می زند حسین

اکبر شهزاده ات در میان دشنه ها       فریاد می زند حسین

غنچه شش ماه ات با خون                فریاد می زند حسین

در کنار علقمه عباس عشق               فریاد می زند حسین

آب با خجلت خود از فرط عطش        فریاد می زند حسین

کودکی با آه در میان خمیه ای            فریاد می زند حسین

ماه و خوشید و فلک با ناله               فریاد می زند حسین

ثانی می گوید حسین با هردمش         فریاد می زند حسین

عشق تو در خون من با صد نیاز       فریاد می زند حسین


یاحق

نیما (ثانی)

حسین

 

ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین 

آیه آیه حضرت الله می گوید حسین 

یار می گوید حسین دلدار می گوید حسین

در مدینه احمد مختار می گوید حسین 

نار می گوید حسین گلزار می گوید حسین

 شاه مردان حیدر کرار می گوید حسین 

خار می گوید حسین غمخوار می گوید حسین

فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین 

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین

مجتبی با سینه صدچاک می گوید حسین 

خواب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین

منبر و سجاده و محراب می گوید حسین 

گاه می گوید حسین بیگاه می گوید حسین

شمع و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین 

هوش می گوید حسین مدهوش می گوید حسین

بین خیمه کودکی آواره می گوید حسین 

باده می گوید  حسین دلداده می گوید حسین

بین دشمن اکبر شهزاده می گوید حسین

چاره می گوید حسین بیچاره می گوید حسین

غنچه شش ماهه در گهواره می گوید حسین 

هوت می گوید حسین لاهوت می گوید حسین

ذوالجناح از قتل شه مبهوت می گوید حسین 

شیر می گوید حسین شمشیر می گوید حسین

 در تن شه سنگ و تیر و نیزه می گوید حسین 

حال می گوید حسین گودال می گوید حسین

تازیانه بر تن اطفال می گوید حسین 

ناله می گوید حسین آلاله می گوید حسین

در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

يار ميگويد حسين دلدار مي گويد حسين

فاطمه بين در و ديوار مي گويد حسين

ياس مي گويد حسين احساس مي گويد حسين

در كنار علقمه عباس ميگويد حسين

خاك مي گويدحسين افلاك مي گويد حسين

هر كسي كه خورده شير پاك مي گويد حسين

ابر مي گويد حسين ، بي صبر مي گويد حسين

پيکرم حتي ميان قبر مي گويد حسين

زار مي گويد حسين ، غم بار مي گويد حسين

قلب ما با هر تپش صد بار مي گويد حسين

عود مي گويد حسين ، معبود مي گويد حسين

دختري در آتش و در دود مي گويد حسين

نور مي گويد حسين ، عاشور مي گويد حسين

خواهري با پيکري رنجور مي گويد حسين 

ياس مي گويد حسين ، احساس مي گويد حسين

در کنار علقمه عباس مي گويد حسين

یا حق 

غریبانه


وقت است که تنها و غریبانه بگرییم

عقل را گرو آن دل دیوانه ببندیم

 

ترسی ست مرکب  زغم و غربت و هجران

شوریده که باید ره  این خانه بپوییم

 

گر صولت اندوه ز بیداد به ما تاخت

حق یاری رساند که رهش یکباره ببندیم

 

مستیم که از روز ازل راه خرابات ندانیم

باید که بر این بازیچه به عالم بخندیم

 

گر یار نظری از صفت رحمت بر انداخت

شکرانه آن حلقه به اذکار ببندیم

 

گر ثانی ز سر غفلت خود توبه ای بشکست

بخشای به لطف و کرمت محتاج به آنیم


نیما (ثانی)

یاحق