نجوای دل


من امشب ز سِر نجوایی دارم با دل خود

آخر چه شور و چه مستی دارم با دل خود


من امشب نفس به آه و آتش خواهم کشید

آه چه سینه شرحه شرحه دارم با دل خود


من امشب عقل را به می چون داده ام

وه چه پروازی ز سرمستی دارم با دل خود


من امشب سجده گاهم در دل ویرانه هاست

ویرانه را چون خانه از عشق دارم با دل خود


من امشب سکوت را به اوجی دگر خواهم برد

ثانی گر فریاد کند سکوتی دگر دارم با دل خود


ثانی (نیما)



مطرب مهتاب رو


مطرب مهتاب رو هر چه شنیدی بگو

ما همگان محرمیم هر چه بدیدی بگو


ای شه و سلطان من وای طربستان من

در حرم جان ما هر چه رسیدی بگو


ای شده از دست من خون دل و سرمست من

ای همه را دیده تو آنچه گزیدی بگو


نرگس خمار او ای که خدا یار او

دوش زگلزار او هر چه بچیدی بگو


عید بیاید رود عید تو ماند ابد

از فلک بی مدد چون برهیدی بگو


در شکرستان جان غرقه شدیم ای عمو

زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو


میکشدم می بچپ میکشدم دل بر است

رو که کشاکش خوشست تو چه کشیدی بگو


می بقدح ریختی فتنه بر انگیختی

قفل خرابات را چون تو کلیدی بگو


شور خرابات ما نور مناجات ما

پرده حاجات ما نه تو دریدی بگو


ماه در ابر اندرون تیره شده است وزبرون

ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو


ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد

چرخ تو آینده باد از چه رمیدی بگو


مرد مجاهد بدی عابد و زاهد بدی

عاقبتا همچو مرغ از چه پریدی بگو


در هوس شمس دین شیفته از عقل و دین

از دو جهان همچو باد چست جهیدی بگو


حضرت مولانا