الا یا ایها الساقی

 الا یا ایها الساقی بده جامی خرابم کن

از آن لعل لب نوشین به رویا رهسپارم کن


به آن لاله رخ رعنا  به مژگان و به گیسویش

نشسته آتشی بر دل شراری تو به عالم کن


قسم بر زلف مشکینش به رخسار و مه رویش

مرا عشق تو ام افروخت قدح را پر ز می می کن


به می سجاده رنگین کن دلی را پر زمهری کن 

به رسم عاشقی یکدم مرا درویش و خاکم کن


گرت خواهی بیارامم دمی زین حال طوفانی

به یک دیده از آن چشمت مرا  مست نگاهت کن


اگر ثانی به دل دارد فروغی زآن رخ زیبا

به مهر آن مه رویت حلالم کن حلالم کن


نیما

رخ لیلی

در کنج غمت صولت عشق تو به ما تاخت
دیوانه بکرد آشفته بساخت خانه بر انداخت

مجنون بشدم می طلبم آن روی چو ماهت
با ماه رخش این لیلی من پرده بینداخت

نامت که بر  این دفتر شعر جمله جهان است
بین لیلی من در نقش قلم قافیه انداخت

از ساغر چشمت شده ام آن رند غزل گو
مستانه مستانه بگویم که با عشق در انداخت

گر ثانی بگوید به غزل این قصه مستی
شوریده ز سر مستی عشق، در عشق تو دل باخت

 

سلام عاشق

سلام بر تو ای عاشق ترین عاشق
سلام بر تو ای نا گفته در سینه
مرا اینگونه باور کن
که در جایی در این دنیا
خزانی من به دل دارم ...!
ببار ای ابر پاییزی
ببار ای چشمای خسته
به باد روز بارانی
من و تو خسته خسته
فراری ام از تکرار
از این تکرار بی پایان
بیا و خط بزن بر من
رهایم کن از این تکرار ...!
رهایم کن تو ای آشفته گیسو
رهایم کن تو ای چشمای پر جادو
مرا غرق محبت کن
در آغوشم بکش ای یار ...!

نزدیکتر از نفس

با هر دم بر آرم نامت که در جان منی

نوشته این نام بر قلبم که ایمان منی


بر بانگ گلبرگ ها بسته ام قامت به روی تو

که در کمان ابروانت محراب منی


دست به آسمان برده ام به حال زار خویش

ببار ای باران که نقش بر خیال منی


به کهنه شعری دلی دارم پر زعطر تو

دیده بر آن دارم که در پائیز بهار منی


ز مهر روی تو این جان ثانی بسوخت

گلستان باشد که تو هستی و در کنار منی


تولد

سبد سبد یاس سفید
غنچه به غنچه، گل به گل
 اکنون رسیده روز تو
تولدی به روزگار
ماه و ستاره و فلک
نشسته اند برای تو
تا تو رسی،
 به این دیار نو بهار ... !