ابدیت
در این راه پر حادثه
در این آشفته بازار زندگی
در هجوم و شورش سایه ها،
سایه ام و تنها سایه ام
همراه من است
در زیر سوزنده ترین شعاعهای خورشید
زیر قدمهایم، سنگینی سایه ام را احساس
می کنم
سایه ام تیره و باز تیره تر از همیشه
در راهی تا ابدیت
شاید در انتظار روزنه ای نور
که از آن، دریچه ای بسوی تو باشد
دریچه ای تا خوشید و نور
دریچه ای تا پرواز
دریچه ای تا خود خدا؛
پیمودن این راه
آشفتگی، هجران و دیگر هیچ
من تنهایم، تنها
می پیمایم تا ...!
راهی به وسعتی سبز،
فضایی آسمانی
و تو شاید آن تک درختی باشی
تا در زیر سایه ات
ارغوانی ترین لحظه هایم
رقم خورد.
نیما
بیست و دوم اردیبهشت ۸۶

