حال ما از درد عشق است الغیاث

سینه مالا مال عشق است الغیاث


می سراید این شررها نغمه‌ها

کین همه از شور عشق است الغیاث


دین و دل از کف برونم می‌کند

آنچه در سودای عشق است الغیاث


نعره و فریاد مستی تا سکوت

آتش زنار عشق است الغیاث


حال ثانی چون ندارد روز و شب

دلستانی کارعشق است الغیاث


ن.ثانی