با هر دم بر آرم نامت که در جان منی

نوشته این نام بر قلبم که ایمان منی


بر بانگ گلبرگ ها بسته ام قامت به روی تو

که در کمان ابروانت محراب منی


دست به آسمان برده ام به حال زار خویش

ببار ای باران که نقش بر خیال منی


به کهنه شعری دلی دارم پر زعطر تو

دیده بر آن دارم که در پائیز بهار منی


ز مهر روی تو این جان ثانی بسوخت

گلستان باشد که تو هستی و در کنار منی