شبی همراه گریه های عاشقانه

شبی همراه سوختن، دردی بی بهانه

 

سری پرشور از آمال عشقت

دلی خونین از آن هجران عشقت

 

شبی در کنج خلوت گه یار

گریه شمعی در فروغ و فرقت یار

 

از آن شعله به سوختن خویش را

هم چو ققنوس به خاکستر زنم، این دل ریش را

 

به خون آتش زنم دیده زمان را

به عشقت من شکافم بیستون را

 

 شرحه شرحه دل ز هجرت من نخواهم

من این دلق مرقع را نخواهم

 

خدایا به خود سوزی های عاشقانه

به آن گریه رازهای محرمانه

 

به رحمت برگشا این دیده ما

به بخشا عشق پاکت بر دل ما