فروغ رخت
ای فروغ دیده ام از روی رخشان شما
می کشم جرعه از آن چاه زنخدان شما
دل که دارد عزم دیدار مه رویت صنم
تو بگو بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
من بگردم همچو پروانه به دور روی مست
تا بچینم تحفه ای از باغ و بستان شما
با نگاهی تازه گردان روح و این جان مرا
تا چو اختر من ببوسم خاک ایوان شما
"با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما"
ساقیا امشب بیارای حال این خسته دلان
با دف و نی همراه می کن جان من، جان شما
سینه ثانی بسوخت در آتش عشقت چو شمع
حال من دارد نشانی بس از آن حال شما
نیما
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:1 توسط ن.ثانی
|