عشق آسمانی
می کشم از آن نگاهت، غمی بر دوش خود تا آسمانها
می زنم این دل به دریا تا برم عشق تو را تا بیکرانها
به مهر افکنده ای بر خاک عشق این خسته جان را
بزن نقشی بر این خاکی که دارد، نشان از بی نشانها
سری شوریده دارم زین گل بشکفته در باغ و گلستان
بخوان نامی بر این عشق که دارد سوگلی در آسمانها
به زلفان سیه خونین دلی دارم مرا حاجت روا کن
شرابم ده تو ای ساقی، مرا با خود ببر تا کهکشانها
شرحه شرحه سینه ایی دارم مملو از حرمان رویت
به رقص این قلم، ثانی فراموش کن تو این آه و فغانها
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:22 توسط ن.ثانی
|