دوش گفتم غزلی  از آن جلوگاه رویت

صید رخ زیبا کردم از آن زیبایی رویت


تا که پرداختم ثنای رخت ای گل ناز

آسمان غرق آسمان محو تماشای رویت


نقش زدم بر خیال، نقش تو بر سرای دل

تا بشد دل هوایی در هوای دیدار رویت


قسم گفتم به مویت ای زیبا ترین زیبا

که تفعل حافظم شد به آن جمال رویت


به صبح عشاق و غزلی عاشقانه گویم باز

ببین که دل پر می کشد به تمنای رویت


نشد  باز آنچه می خواستم و گفتم در غزل

تا که غوغا کنم در غزل زان زیبایی رویت 


ثانی نه شهریار غزل است و نه رند خرابات

مدعی عشق است و به تمنای وصال رویت