من به یادت مرهمی دارم در آغوش خیال
مست در شعر و غزل‌، همراه بانوی خیال

لحظه‌ لحظه خاطرم پر می‌شود از عطر تو
می‌برد چونان مرا بی خود ز خود بحر خیال

آتش عشقت زند در جان من، ای جان من
این شررها چون گلی است اندر گلستان خیال

اشک شمع وصف خیال این من پروانه است
آتش است چون می نگارد تار و پود این خیال

می زند باران عشقت در هوای این خزان
شعری از نو می نگارد ثانی از وصف خیال


ن.ثانی