مُهر عشق
من که عکس رخت ای ماه به قلبم مُهر کردم
طلب لعل می از ساقی و ساغر کردم
تا گرفتم لعل از آن کنج لبت ای ساقی
ساغر از مخمل آن چشم سیه پر کردم
چو زند طلعت رخسار تو بر پیکر شب
تو ندانی به چه حال شب به سحر سر کردم
اشک از قصه عشق تو حکایت میکرد
که من از آب حیات صورت خود تر کردم
صفت جوهر گل نقش وجود خاک است
که من آن خاک ره گل به سر افسر کردم
درس عشق را چه بگویم که تو در پیش منی
عشق اینست و بدان من همه از بر کردم
ثانی گر رندی گزیند در هوای کوی تو
با اشارت های تو آخر ز خود سر کردم
ن.ثانی
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 17:11 توسط ن.ثانی
|