هزار وعده
کنون که ز چشمه خیال می آیم
تن سردم را به خیال آفتاب پرورش می دهم
با هزار چشم به تو می نگرم
با هزار رنگ بخود می گویم
به امید دست یک دوست
بستر خالی یک خاطره را
غربت کوچ قناری ها را
قاب عکس همه بودن ها
انعکاس رویش لحظه فریاد
کنون که از طپش قلب می نالم
با هزار وعده بخود می گویم
به امید یک دوست
تن سردم را به خیال آفتاب پرورش می دهم
با هزار چشم به تو می نگرم
با هزار رنگ بخود می گویم
به امید دست یک دوست
بستر خالی یک خاطره را
غربت کوچ قناری ها را
قاب عکس همه بودن ها
انعکاس رویش لحظه فریاد
کنون که از طپش قلب می نالم
با هزار وعده بخود می گویم
به امید یک دوست
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۸۵ ساعت 10:54 توسط ن.ثانی
|