غروب سرخ
در غبار بی کسی
نشسته ام رو به غروب
در امتداد سایه ها
که می کشند به سوی او.

همره سایه ها می شم
رو خط سفید جاده ها
قدم قدم به انتظار ... !
همره جاده های سرخ
همره تشنه کویر
روی غبار جاده ها
پا می زارم به سوی او.
سرخ غروب
سرخی دل
خون جگر
پاکی عشق...!
توی افق
بی انتها
وسعت سرخ، وسعت سبز... !
غبار تنهائی من
سکوت و بغض لحظه هاست.
بیا بزن بر این بلور
شکسته است و بی صدا ... !
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۸۵ ساعت 20:56 توسط ن.ثانی
|