فریاد
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده ام، از همه چیز
بگذارهواری بزنم:
آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضائی می گردم:
لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی
که در آنجا تفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما ها برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
قسمت اول
اخوان ثالث
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 17:47 توسط ن.ثانی
|