عاشق شدم خدایا !

نه آن عشقی که در قلبش هوس باشد

نه آن عشقی که  من  با آن شوم از یاد تو غافل

نه آن عشقی که عقلم را کشد اکنون.

 خدایا!

عاشقم  بر ذات  معشوقم

گرفتارم به  روی ما ه شیرینش

گنه نا کرده ام،

 اکنون !

 به مژگانش کشد قلب مرا درجا

کِشد روح مرا هرجا

به هجرت می دهد زجرم

که آخر این بود جرمم

 عاشقم، عاشق خدایا ...!

بار الها!

همیشه من بترسیدم

که عشق لیلی یک روزی

کند آشفته وشیدا، مجنون را

ولی اکنون بفهمیدم

که این ترسم بود شیرین

که در چشم دل لیلی

وجود تو نشسته

ای خدای عشق من لیلی!

 

 نیما

بهمن ماه ۸۶