بی تو
دیگرم گریه های شبانه نمی دهد تسکینم،
زخمه های سه تارم نیست دوای درد من مسکینم.
ناله و مناجات شب هنگام چه سود،
که کند غوغا این،
دیوانه دل زنجیرم.
می زند ناله تلخی مرغ شب بر من زار و غریب،
می کند آسمان غرش سهمگین که رهی داری عجیب.
تنها،
شب شیدای من
آن تو است،
که در این دام نکند دیگری ام خوار و اسیر.
عکس رخ تو ماه شب تار من است،
آخر ای ماه کجایی که به فریاد رسی.
زندگی رنج و عذابی ست،
نخواهم بی تو.
ای خدا مرگ بده، چون دگرم ماهم نیست.
نیما
اردیبهشت ۸۷
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 18:38 توسط ن.ثانی
|