نگاه خسته ات دنیا را نشانم می دهد
و دست های چروکیده ات معنی عشق را می دهد
نامت آنقدر زیباست
که ماه آسمان می گرید
و آنقدر بزرگ است
که آبها را روان می کند
و کوه را وادار به تعظیم می کند
نردبان محیت را با تو پیمودم
و به عرش عشق رسیدم
عشقی که از آن توست
و به تو پیش کش می کنم.
تو مرحم درد های منی
و آشیانه خوابهای کودکیم
کاش می توانستم زمان را متوقف سازم
و تو را از آن خود سازم
خدایا...!
می خواهم
در آبی ترین ثانیه هایم
و در سبز ترین دقایقم
شور عشق مادری را بر من ارزانی داری
آمین ...!

 

روزگار تنهایی ۲ ساله شد. ۵/۴/۸۵ - ۵/۴/۸۷