خیال و تنهایی
نشسته ام به گوشه ای پا به دلم گذاشته ام
ماه رخت به قاب دل عکس تو را گذاشته ام
دوان دوان دویده ام در عطش وصال تو
در گذر از خیال تو دل به فنا سپرده ام
روی تو شد کعبه من جلوه نما قبله من
بیا که در نماز عشق سجده بسی گذارده ام
عشق تو می برد ز من عقل مرا به لحظه ای
من به هوای کوی تو از همه کس رمیده ام
خیال تنهایی من پر شده باز ز نام تو
نام تو بر دفتر عشق به خون دل نگاشته ام
به عرش و آسمان بگو گریه کند به حال من
من به خدا رسیده ام از ته دل گریسته ام
ثانی رسد به کوی تو در گذر از خیال خود
سکوت خود شکسته ام پا به درون کشیده ام
ثانی (نیما)
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 11:16 توسط ن.ثانی