با هر نگاه شوریده تر می شوم

گویی که در آن ناگفته ای پنهان کرده ای

یا شاید گویی که پاکی چشمانت

تنم را می لرزاند.

برایم بخوان از عمق دیدگانت

که دیگر توان دیدن آنها را ندارم.

با آن نگاه مواجت،

چنان در قلبم جاری شدی،

که خود را از یاد برده ام.

نفسم را برای دیدنت در سینه حبس کرده ام،

چشمانم را برای دیدنت به چالش کشیده ام،

واین بار ثانیه ها لحظه دیدارت را شمارش می کنند ....!


نیما