تفعل
وضو گرفتم باشبنمی از احساس
نیت کردم ...!
حافظ را تفعلی بر فالم خواندم ...
دفتر شعرم را باز کردم
تا به نامت تفعلی بزنم
و بخوانم شعری از ته دل
که درآن جایی برای دلتنگی نباشد
نمی دانم، ولی آنقدر مجنون و مستت شده ام
که می خواهم عشق را با نامت بیارایم
چقدر این نام بر چهرات زیباست
وقتیکه می خندی بر دلم جاری می شوی
مرا تا آنسوی عشق می بری
جایی که حضورت برای من چون رنگین کمانی ست
جایی که برای عاشق شدن،
فقط مجنون بودن کافیست
شاید این بار حافظ نامت را زمزمه ای بر شعرش کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:21 توسط ن.ثانی