ماه روی
مه دیدمش مه دیدمش چهره پری وش دیدمش
چون ماه نو بر دیده ام وان رخ به گلزار دیدمش
چون ماه نو بر دیده ام وان رخ به گلزار دیدمش
دیدم من آن حوری لقا همچون بتی در کبریا
زلف داده بر رویش چو ماه حجبی به رخسار دیدمش
بر چشم او دیدم عیان ناز و تنعم ها روان
کز صولت مژگان او عقل را پریشان دیدمش
دینم برد از کف برون آن مه که دادم دل به او
دل را به سوی زلف او مست و غزل خوان دیدمش
دیدی چه کردی با دلم ای دلستان بی وفا
چون سجده کرد بر روی تو بر رقص آتش دیدمش
با من مدارا کن صنم آخر تویی دلدار من
در چین و تاب زلف تو راهی به منزل دیدمش
قامت ببندم تا ابد بر قامت رعنای تو
حالی که بر ثانی نشست قامت بر افلاک دیدمش
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:36 توسط ن.ثانی
|