دیار غریب
من از دیار غربتم،
مرا به فردا بسپار؛
تا بیارامم در آغوش زمان.
رهایم کن، خسته ام ...!
شعرم چون کهنه کتابی ست غریب
و چقدر سخت خواهد بود
بی حضورت ورق زدن خاطراتش.
دلی می خواهم به وسعت دریا
پری برای پرواز،
جایی برای پر کشیدن
که تو باشی و یک شاخه رز ...